تبليغاتX
سـه نقطهـ تا زندگــی






















سـه نقطهـ تا زندگــی

مادر/

نگاه خسته ات

لب های پر خنده ات

ریزش های دلت

برایم هر لحظه صدایی را زنگ میزنند

که بهشت قدمگاه کوچکیست برای

برای نهادن گامهایت که همه

از جنس شیشه ی مهربانیست...

تو/

این روزها حرفهایت را مشق میکنم

باید کم کم لوحه نویسی هایم را قوی کنم

قراراست واژه ای به گستردگی کل خط خطی هایم

جایی همی حوالی، در گستره دستهایی مهربان

با قلمی استوار بنگارم

من/

امروز با همه کودکی هایم

بار دیگر یک سال بزرگتر شدم

امروز زمین بار دیگر

با سیاره کوچک زندگی ام

در یک راستا قرار خواهد گرفت

امروز 21 ساله خواهم شد

به همین سادگی....



+ بعلی به همین سادگی به همین خوشمزگی 1سال از دهه دوم زندگیمان گذشت : )

+تولدیک عدد اردیبهشتی دیگر را که البته دیروز بود و نشد که نت بیام خیــــــــــلی خیــــلی تبریک میگم

+ از همه دوستای دور نزدیکی که تبریک گفتن کلی کلی تشکر میکنم؛

+ سحابی عزیزم ، که اصا خودش میدونه چقــــد دوسش دارم ب اندازه همون سحابی جبار، کلـــی دیرز خوشحال شدم، البته حسودی نثارم کرد مجبور شدم امروز برگردم دانشگاه که ایشالا بترکی :دی، ســـارا بانو که اصا صداش در حد گوینده های رادیو به آدم انرژی میده :دی ، و شرق زده عزیزم الی ، که تا 15 خرداد از دستش راحتیم  :دی

و تشکرات ویجـــــه ننثار کیبوردی عزیــــز و گرامی که بسیـــــــــــار بسیــــــــــار شرمنده فرمودند،  تو خوشیاتون جبران کنیم ایشالا :دی تو عروسیتون حتی :دی

+ از همه دوستانی هم که پس ازاین پست میان و تبریک میگن پیشاپیش تشکر میکنم چون دسترسی به اینترنت ندارم نمیتونم جواب بدم، الانم دیگه وقتم تموم میشه شرمندتونم ، همـــــه رو با گوشی دنبال میکنم، دوستتون داررررم خیلی زیاد

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 16:14 توسط نـُقـطهـ گُـذار|



هر روز منتطر بودند

شاید جواب نامه بیاید

حالا 28 روزی بود که نامه را در دریا انداخته بودند

شاید خدا منتظر قد کشیدن کوچکتر بود

تا

آنوقت بنویسد برایش که

پدر سهم دریا شده است




* ســـــلام، قرار گداشته بودم با شخص شخیص خودم اندکی از فضای وبلاگ دور باشم تا یخورده بیشتر به کارای دیگه برسم، اما موضوع این هفته کوچه ها اینقد جالب و نو بود که نتونستم از کنارش بگذرم.

* یُخده به کارا سر سامون بدم برمیگــــــردم به طور فعال، دلمان برایتان تنگ شده است :)

* به کسی که موضوع این هفته رو انتخاب کردی گلی از دور تقدیم میکنم به خاطر این ذهن خلاق :)

*برمیـــــــــــــــــــــــــگرددددددم


همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید

چه صبری دارد خدا ( سجاد رامشت ) وقتی دلم تنگ می شود (شاه نعمت الهی ) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم)پنجره ( محمد رضا)طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر )مکتوب(علی) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف )  / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)/Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /متولد ماه تیر /دنیای کاسـپر / paradise110 / نزدیکم(سین میم آ) / خاکسترکهایم ( زهرا) / shadow ژی / ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه / زانوی عروج / پرواز شاعرانه (پروانه) / خطوط دلتنگی (هادی خوشحال) / perspective )الهه) /

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 21:0 توسط نـُقـطهـ گُـذار|


برگش که بزنی شاید 3 یا 4 برگ بیشتر نباشد

صفحه اولش روزی، شیرینی خوبی بود برای پدر و مادرم

هی نگاهش میکردند

شاید گاهی هم قربان صدقه اش میرفتند

صفحات بعدش میشدند تاریخچه زندگانیم

خلاصه ای خیلی خیلی مختصر 

از روزها و خاطرات تلخ و شیرین زندگانیم

اما صفحه آخر

چقدر دلگیر است این صفحه...

باطل شد...


چقدر دوست دارم این تاریخچه کاغذی زندگی ام را




*بد و خوبش نمیدونم شاید بد باشه اما هیچی اندازه برگ آخر شناسنامم بهم ثابت نمیکنه که یه روز میمرم

*به شدت دلم میخواد برم مشهد دعا کنید درست شه ، هر روز یه چیز میشه

* اصولا من هر وقت میخوام کمرنگ شم پر رنگ تر میشم ، چرا واقعــــا، 2 روز دیگه شارژ نت تمام میشود به سلامتی، تحمل کنید تحمل کنید

* چقد تلخ شد، اصا قصد نوشتن همچین چیزی نداشتم، پوزش

نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 16:35 توسط نـُقـطهـ گُـذار|

چشمم را باریکه ی نور نفوذ کرده از پنجره میزند/ انگار باز هم  آغاز شده است/انگار باز هم آن بالایی میخواهد خستگی ناپذیریش را به رخ زمینی ها بکشد/ خورشید میدرخشد/ صداهای بیرون انگار دارند مشق میکنند که زمین همچنان در مدارش دارد میجرخد/ بازدم من هم شاید تکه ای از این ثبات باشند/ روز انگار باز هم میخواهد نو شود/ انگار همه چیز میخواهد دور بخورد به دور سرم باز/ اما میان همه ی این مکررات روزهای نو ، روزی هاییست که فرستنده اش برای گیرنده هایی ناسپاس در همه این روزهای نو نازل میکند و بازهم فراموشی هاست که بیل روز از نو روزی از نو را بر سرم فرود می آورد/ 

باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا كشیده... شاید خواجه عبدالله زیباتر روزی های نو و تازه را وصف کرده باشد




* قشنگترین نثرایی که تو دبیرستان خوندم ، نثرای خواجه عبدالله بود، دوستشان میداشتم

* پس از روزهای بسیار فردا باز خواهیم گشت به مکتب خانه، یـــــنی دریغ از یه کلمه درس خوندن :S

* از اونجایی که اصولا بعد عید همه چیز فشردست، ماهم قرار بعد عید زبل خان بشیم و هی اینور اونور باشیم و کلیم ارائه انجام نشده و درس نخونده داریم، پس شاید تا مدتی کمرنگ باشیم، باشد که حرکتی به خودمان داده باشیم.

* روزها با تو نو اند هرچند باز شبنه یکشنه دوشنبه..... نام داشته باشند :)



همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…

چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم)پنجره ( محمد رضا)طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر )مکتوب(علی) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف )  / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)/Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /متولد ماه تیر /دنیای کاسـپر / paradise110 / نزدیکم(سین میم آ) / خاکسترکهایم ( زهرا) / shadow ژی / ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه / زانوی عروج / پرواز شاعرانه (پروانه) / خطوط دلتنگی (هادی خوشحال) / perspective )الهه) /

نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 21:0 توسط نـُقـطهـ گُـذار|

 

دَم شده است

انگار میخواهد خودش را خفه کند

شاید تاوانش را نمیداند

پیرمرد بر روی صندلی چوبی اش لبخند میزند

"باران بهاری است دیدن دارد"

با ولع میکشد درون ریه های مرده اش  هوا را

 

حالا او دارد

میچکد٫

از ریزش قطرات نگاهش

جان میگیرند آدم ها

اما جرم او میشود هوایی که گریه میکند

پس رانده میشود

یک چشمش را میگیرند و میشود

حوا

حالا حوا این روزها٫ انگار میخواهد هر روز ببارد

شاید مجازاتش روزی پایان پذیرد

شاید یک چشمش را باز به او پس دهند

باز هوا شود

باز نفس بکشد...

 



*سه نقطه پر از حرف دارم، اینجا دیگر جا نمیشوند انگار


نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت 16:48 توسط نـُقـطهـ گُـذار|

 

هفت سین/آینه/قرآن/گل/یاس/گلاب/رادیو/جعبه شیرینی تر/از همان ها که دوست داری/چیزی فراموش نشد؟نه  همه چی هست...امسال هم مثل سالهای پیش ٬همه چیز را جمع میکنیم ٬ میاییم کنارت ...تا خانواده کوچک ۴ نفره مان باز دور هم جمع شود...٬شیطون تو که آن بالا خوش میگذرد با حوری ها ؟؟ نه ؟احوال ماراهم بپرسی ..ما همه خوبیم خودت که میبینی ٬ هوای دلمان هم خوب است ٬ تو که به خدا نزدیکتری ٬ بگویش نگاهش را نگیرد٬  بگویش خیلی دوستش دارم ٬ بگویش لبخند عید امسالم را مدیون رحمتش هستم ٬راستی آمدم یادم بیاور حرفهایی دارم برایت ُ٬پدر دختری ٬یهو غیرتی نشوی و سخت بگیری ها...

این جور وقت ها بیشتر دلم برای بودنت تنگ میشود٬ اما بیخیال تو که هستی همیشه کنارم 

دوستت دارم قدر همه لحظه های نبودنت ُ عیدت مبارک :)

 


*  با تو امسال میدانم ٬ بهار و تابستان و پاییز و زمستان میشنود یک فصل  ٬ فصل نویی است ٬ هوایش هم هنوز کشف نشده است ....

* ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 1:0 توسط نـُقـطهـ گُـذار|

 

سرش درد میکرد/ نگاهش به دورو ور بود نکند کسی اورا ببیند و بشناسد / آنقدر خودش را سیاه کرده بود که چهره خودش را در آینه که دید نشناخت/ با این دلداری ها کمی خودش را آرام کرد / این چهار راه خوب بود /همه بالای شهری بودند ماشین های آنچنانی/دست در جیب که میکردند باید میگشتند بین تراولها تا شاید یک پنج تومانی پیدا کنند/ سرش از صدای بوق ها، بوی دودها ،که ترکیب میشد با سرمای هوا و عطرها درد میکرد/ چاره چه بود / سر سال بود / باید پول پیش خانه را جور میکرد /خرج بیمارستان هم که روز به روز بیشتر میشد / سرش دردمیکرد /" ارباب خودم سامبله بلیکم "/ پیرمردی خشک بود/ بیخیالش شد / سرش درد میکرد/

ضرب آهنگی گرفت و رفت سوی مینی بوسی که بچه های دبستانی بی مهابا در آن میخندیدند/ میدانست که از آنها پولی دستش نمی آید/ اما شوق لبخندهایشان را که دید به سویشان رفت / پشت چراغ قرمز که ایستادند معلم با مهربانی درب ماشین را برایش گشود/ روی پله دوم ایستاد و شروع به خواندن کرد/" ارباب خودم سامبله بلیکم ارباب خودم سرتو بالا کن ارباب خودم بز بز قندی ارباب خودم چرا..."/ خنده ی بچه ها اورا به وجد می­آورد/چراغ کم کم داشت سبز میشد/ بچه ها قهقهه میزدند /سرش درد میکرد/  میخندیدند/ معلم پولی را در کلاهش گذاشت / با سر تشکری کرد و دستی برای بچه ها تکان داد/ دخترکان کوچک صدایشان از رفتنش در آمد / درب ماشین را بست / دختر رنجور  و ریزی که ماسکِ بر چهره اش همه صورتش را پوشانده بود / سرش را از پنجره بیرون کرد / "عمــو عــمو این شال گردن برای شما، سرما نخورید" / آن را به سویش  پر داد / به دستش که رسید / تا آمد  باز گردانش مینی بوس حرکت کرده بود / دخترک هم سرش بیرون از پنجره، برایش دست تکان میداد / به شال گردن نگاهی کرد کوچک و بچه گانه بود/ نگاهش دقیق شد / انگار آشنا بود / همین چند روز پیش بود مثلش را برای نگین خریده بود.../ زیر رویش کرد / دنبال چیزی میگشت/  لکه خون چند روز پیش که سرفه های دخترکش شدت گرفته بود، بر رویش جامانده بود/ نگاهش به سوی مینی بوس رفت / دخترک هنوز داشت برایش دست تکان میداد.../

 



* عاقبت زمستون رفت و روسیاهیش برای من موند...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 26 اسفند1390ساعت 0:22 توسط نـُقـطهـ گُـذار|



دلخوشی های کوچک

یعنی یک لبخند در جواب نگاهت

یعنی ذوق کودک از توصیف کفش عیدش

دلخوشی های کوچک یعنی در عین همه  نداشتنها

برگی را بگذاری در میان کتابهایت برای یادگاری

دلخوشی های کوچک یعنی جمع دوستانت

یعنی همین تنگ کوچکـِـ به انتظار ماهی قرمز

یعنی چای صبحانه

یعنی امروز باز تو هستی

یعنی باز عقربه ساعت زندگی ات،

برای ۲۴ ساعت دیگر به راه افتاده اس

دلخوشی کوچک یعنی

چراغ هنوز روشن است

 


* بزرگترین دلخوشی برای من ِ کوچک یعنی تو، بزرگ آسمانها و زمین

* چیزایی که گفتم شاید خیلی کوچک نباشند...

* دلخوشی خوب است چه کوچک چه بزرگ ، تهَش لبخند است :)

* غیبت این چند وقته رو بزارین  پای کلاسای فشرده و بودن توی خوابگاه و بی نتی، ساعتی اندک است به دیارمان باز گشته ایم

* خیــــــــلی با معرفتـــین ، مرسی از کسایی که نبودم به یادم بودن

*دلخوشی یعنی امــروز... :)

 

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید… 


     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم)پنجره ( محمد رضا)طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر )مکتوب(علی) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف )  / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)/Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /متولد ماه تیر /دنیای کاسـپر / paradise110 / نزدیکم(سین میم آ) / خاکسترکهایم ( زهرا) / shadow ژی / ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه / زانوی عروج / پرواز شاعرانه (پروانه)

نوشته شده در جمعه 19 اسفند1390ساعت 21:54 توسط نـُقـطهـ گُـذار|

 

 

این سال ها دارد میگذرد بی تو

 و تو هنوز هم گم شده ای پشت لبخندانم

چقــدر دلتنگم برایت

ای مــَن

بگـــرد به دنبالم ...

 


*شد ۱۶ سال بی تو ...

* نت ندارم  ینی دارما ولی بالذات ، توی خوابگاه بالفعل نمیشه :دی عدم حضور کامنتهایم در وبلاگهای گرامیتان مبنی بر نخواندن نیست میخوانیم با گوشی عزیزولی  برای بلاگفایی هایی نمیتوانیم نظر بگداریم دیگه خلاصه شرمنده

* عنوان پست و همین چند دقیقه پیش دیدم واسه همین دیگه ببخشید در خور کوچه ها نبود

* امسال با تو ... :) 

* اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…  

چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) / پنجره ( محمد رضا) / طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / مکتوب(علی) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف )  / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)/Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /متولد ماه تیر /دنیای کاسـپر / paradise110 / نزدیکم(سین میم آ) / خاکسترکهایم ( زهرا) / shadow / ژی / ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه / زانوی عروج

نوشته شده در جمعه 5 اسفند1390ساعت 21:13 توسط نـُقـطهـ گُـذار|


ترس بزرگیست

اینکه برای کسی مترسک باشی

حرفهایش را برایت بزند

دردهایش را  برایت بگوید

بخندد

بگرید

برقصد

اما تو

بیخیال فقط گنجشکهارا پَــر بدهی

میترسم ، میترسم از مترسک شدن

من همیشه از مترسک ها میترسیدم

من ازدوری گنجشکها میترسم

من از سکوت دنیای مترسکها میترسم

من از مترسک شدن میترسم

میترسم...




*) الی خوشحالم اومدی :) بـــهار تونم بیا دیــگه عاممووو منگنه شدیم دیگـــه خوو

*) همه باید توی مسابقه نقاشی شرکت کنین تا همه با هم به هم بخندیم زوود تند، مشغول ال/ض/ذ/ز/ظ/مبه اید اگه شرکت نکنین :دی

*) ای حرومت بــلاگــ ـفا کامنتایی که میزارم و میخوریشون، حلالت نمیکنم، میرم جواب کامنتم ببینم اصا نیستش :((((


نوشته شده در شنبه 29 بهمن1390ساعت 0:58 توسط نـُقـطهـ گُـذار|


آخرين مطالب
» 23 اردیبهشت/مادر/ تو/ من
» قصه این عکس
» برگ آخر
» روز از نو
» هــوا بدون یک چشم
» بهــــــار 1391
» فیروز نامه
» دلخوشی های کوچک
» یک سال دیگر بی تو
» مترسک میترسد

The theme being used is NightSkin : Altered by FaTeMeh